محمد مهدى ملايرى

302

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

سنّ و در كنارهء رود زاب كوچك داده و گفته است كه اين بوازيج را ياقوت به نام « بوازيج الملك » خوانده ، و از مستوفى هم نقل كرده كه اين شهر تا زمان او يعنى قرن هشتم هجرى همچنان برپا بوده و ساليانه چهارده هزار دينار خراج آن به بيت المال ايلخانيان مىرسيده « 1 » . لوسترانج در نقشه‌اى هم كه براى عراق و الجزيره كشيده و در ترجمهء عربى كتاب او مقابل صفحه 40 و صفحهء 144 قرار گرفته بوازيج را در نزديكىهاى ساحل دجله در كنارهء زاب پايين و در جنوب الحديثه و شمال تكريت و سامرا نشان داده ، و دربارهء الحديثه گويد آن را در دورهء ساسانى نوكرد مىخواندند و پيش از اينكه موصل در شمال آن به وجود آيد و مركز اين استان گردد آنجا مركز اين استان بوده به‌هرحال چنين مىنمايد كه هيچ يك از اينها با اين بازيجان‌خسرو كه ابن خردادبه آن را با همين نام و قدامه آن را با نام ارندين‌كرد به عنوان يكى از استانهاى شرق دجله ذكر كرده‌اند و در اين كتاب به تفصيل دربارهء آن سخن خواهد رفت ، يكى نيستند . * * * با آنچه گذشت و با توجه به تعدّد جاهائى كه با عنوان بوازيج يا بوازيج الملك در مآخذ عربى آمده شايد بتوان انگاشت كه بازيج ( - شايد فارسى آن بازيگ ) كه جمع فارسى آن بازيجان و جمع عربى آن بوازيج آمده . در ايران در اين دورانى كه در اين كتاب از آن سخن مىرود احتمالا در مورد املاك يا شهرها و روستاها در جايى به كار مىرفته كه مىخواسته‌اند نوعى وابستگى آنها را به كسى كه به او منسوب مىشده برسانند . و در مورد اين استان هم كه در كتاب ابن خردادبه به نام بازيجان‌خسرو آمده به قرينهء نامى كه دينورى استانى را كه انوشروان در همين منطقه ايجاد كرده بدان خوانده يعنى خسروماه مىتوان گفت كه مراد از بازيجان خسروشهر خسرو بوده ، زيرا كلمهء ماه كه در قديم به نام برخى از شهرها اضافه مىشده ، مانند ماه‌دينار و ماه‌بهراذان و ماه‌شهرياران و مانندهاى اينها كه در معجم البلدان فراوان آمده « 2 » ، با وجود اختلافى كه دربارهء

--> ( 1 ) . بلدان الخلافة الشرقية ، ص 120 . ( 2 ) . معجم البلدان ، ج 4 ص 405 به بعد .